راز سخن

شمارهٔ ۶۸

شب تا به سحر میان خونم ز غمت

شب تا به سحر میان خونم ز غمت
چون اشک ز دیده سرنگونم ز غمت
پرسی ز من خسته که چونی ز غمم
در من نگر و ببین که چونم ز غمت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.