راز سخن

شمارهٔ ۳۹

از شام سر زلف تو صبحم شام است

از شام سر زلف تو صبحم شام است
پختم هوس لب تو لیکن خام است
چشمت نظری نکرد در حال جهان
بیچاره به هرزه در جهان بدنام است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.