شمارهٔ ۱۳۳۴
دلا تا کی چنین دیوانه باشی
دلا تا کی چنین دیوانه باشی
ز خویش و آشنا بیگانه باشی
به پیش شمع روی ماهرویان
در آتش زار چون پروانه باشی
زده در زلف خوبان روز و شب چنگ
به صد دست امل چون شانه باشی
میان ورطه غرقاب هجران
به جست و جوی آن دردانه باشی
بهار و گل رسید ای دل تو تا کی
چنین محزون درین کاشانه باشی
برون رو آخر ای غم از دل من
نگنجی چند در ویرانه باشی
چو افسون تو در وی درنگیرد
چرا اندر پی افسانه باشی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.