شمارهٔ ۱۰۹۳
دلا تا کی به درد او بسازیم
دلا تا کی به درد او بسازیم
چو زر در بوتهٔ هجرش گدازیم
خیالش دایماً مهمان دل شد
بیا تا برگ مهمانی بسازیم
سهی سروا مکن زین بیشتر ناز
که پیش قد و بالایت بنازیم
نیاز ما به روی تست جانا
وگرنه از دو عالم بی نیازیم
میان انجمن در بوستانها
به یاد قامتت ما سرفرازیم
چو بلبل با رخ گل رنگ بازم
بیا ای دل که تا عشقی ببازیم
هوای کوی عشقت گر بلندست
به چرخ وصل تو چون شاهبازیم
به یکباره مشوی از کار ما دست
که تا جان و جهان در پات بازیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.