شمارهٔ ۱۰۹۰
جز درگه تو راه به جایی نمی بریم
جز درگه تو راه به جایی نمی بریم
بر درد خویش ره به دوایی نمی بریم
هرچند جان دهیم به کوی تو از وفا
یک لحظه نیست کز تو جفایی نمی بریم
گفتم گدای تو گشتم غمم بخور
گفتا برو صداع گدایی نمی بریم
گفتم چه کرده ام بجز از مهر و دوستی
زین بیش دوست ره به خطایی نمی بریم
بالای تو بلای دل ماست بر دلم
نگذشت یک نفس که بلایی نمی بریم
گویی برو ز کوی من آخر کجا روم
از کوی تو که راه به جایی نمی بریم
بیمارم از دو چشم تو و جز به لعل تو
ره در جهان دگر به شفایی نمی بریم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.