شمارهٔ ۹۶۹
باز در سر هوس روی نگاری دارم
باز در سر هوس روی نگاری دارم
نه به شب خواب و نه در روز قرای دارم
بارها با تو دلم گفت که عمریست که من
بر دل از حسرت دیدار تو باری دارم
باده لعل لبت کرد مرا مست و هنوز
در سر از غمزه مست تو خماری دارم
عالمی را به تو دلشاد و من خسته جگر
از همه ملک جهان دامن خاری دارم
هرکسی را ز میانیست کنار یاری
زین میانه من سرگشته کناری دارم
گفتمش در دو جهان جز تو مرا یاری نیست
شرم نامد ز منش گفت که آری دارم
گل رویت همه در دست رقیبست چرا
من ز گلزار شب وصل تو خاری دارم
گفتمش گر تو دو صد جور کنی بر دل ریش
به جهان غیر غم عشق تو کاری دارم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.