شمارهٔ ۸۴۶
نکهت عنبرست یا بویش
نکهت عنبرست یا بویش
مشک تاتار یا که گیسویش
آنکه محراب جان دلها گشت
چیست گویی دو طاق ابرویش
بر رخ همچو ماه او دل من
دانم آشفته است چون مویش
گرچه بر ما نظر نیندازد
هست جان و دو دیده ام سویش
تا گذار آورد مگر سویم
جان مقیمست بر سر کویش
ای صبا گر گذر کنی بر دوست
آن قدر از زبان ما گویش
این چه بدمهریست و بدخویی
که به جان آمدیم از خویش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.