شمارهٔ ۸۰۳
صبا برو ز بر من مقام یار بپرس
صبا برو ز بر من مقام یار بپرس
به لطف مسکن و مأوای آن نگار بپرس
چو در رسی به بساط شریف او ز منش
زمین ببوس و پسش نیک بی شمار بپرس
بگو که حال من از جور دشمنان زارست
دمی ز حال دل زار دوستدار بپرس
دلم به خار فراق رخت خراشیدست
ز باد حال من خوار دل فگار بپرس
گرت ز من نکند حال زار من باور
تو حال زار من از جور روزگار بپرس
چو روزگار برآشفت زلف تو با ما
به چشم تو که از آن زلف تابدار بپرس
به بوستان وصالش چو بگذری زنهار
اگر به گل نرسی حال من ز خار بپرس
چو اندرون دل من ز جور او ریشست
ز حال ناله ی زارم تو زینهار بپرس
اگر بنفشه زلفش ببینی اندر باغ
بنفشه را ز من خوار سوگوار بپرس
وگر به نرگس تر بگذری میان چمن
امانتت که از آن چشم پرخمار بپرس
وگر به قامت سرو چمن درآویزی
ز قد نارون یار غمگسار بپرس
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.