شمارهٔ ۵۲۷
خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد
خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد
در بحر غم عشقش دردانهٔ ما باشد
بر رغم بداندیشان آخر چه شود کز لطف
آن جان جهان یک شب در خانهٔ ما باشد
شادی نبود ما را جز با شب وصل تو
گویی که غم عشقش همخانهٔ ما باشد
بیگانه شدم از خویش تا با تو شدم پیوند
زآن رو که به جز عشقت بیگانهٔ ما باشد
شاید که ز جور تو ای نور دو چشم ما
اندر سر هر کویی افسانهٔ ما باشد
ای باد صبا مویی بگشای بیاور تا
تاری ز سر زلفش در شانهٔ ما باشد
گر هر دو جهان بخشند ما را به نظر ناید
ای دوست سر کویت کاشانهٔ ما باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.