شمارهٔ ۴۹۸
کجا دل در غمت آرام گیرد
کجا دل در غمت آرام گیرد
کجا با درد تو درمان پذیرد
گرش لطفت بگیرد دست و میلی
کجا از عشق تو یک دم گزیرد
روا داری که مسکینی غریبی
به درد عشق تو از غم بمیرد
چرا لطف تو دست ناتوانی
به وصل خویشتن یک دم نگیرد
گرم از وصل ننوازی زمانی
یقین کاندر جهان طوفان بگیرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.