شمارهٔ ۴۰۷
کس به عالم همچو من بی کس مباد
کس به عالم همچو من بی کس مباد
همچو حلقه بر در هرکس مباد
تا ز هر دستی نیابد سرزنش
کار کس در دست هر ناکس مباد
کنج فقر و گنج ایمان ده مرا
گفت و گوی و خیر و شر با کس مباد
بحر ممکن نیست بی خس در جهان
بحر خاطرهای ما را خس مباد
در رخت حیران شده چشمم به سر
دیده ی جان را ز رویت بس مباد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.