راز سخن

شمارهٔ ۴۰۵

ای همچو عید روی تو عیدت خجسته باد

ای همچو عید روی تو عیدت خجسته باد
خصمت به بند شدّت ایام بسته باد
سلطان خاطرت به سر تخت مقبلی
با دولت و نشاط همیشه نشسته باد
باداتنت درست و دلت خوش ز روزگار
چون زلف دلبران دل خصمت شکسته باد
از تیر حادثات یمین و یسار دهر
دایم درون خاطر بدخواه خسته باد
در بوستان دولت تو ز آب زندگی
سرو قدت به جوی مراد تو رسته باد
از چشمه ی حیات سکندر نیافت بهر
چون خضر دست و روی تو ز آن آب شسته باد
ورد کسی که نیست دعای تو صبح و شام
امّید زندگی ز جهانش گسسته باد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.