راز سخن

شمارهٔ ۱۳۶

دل ربایی دلبری داریم چست

دل ربایی دلبری داریم چست
دل ربود و جان فدا کردم نخست
بر لب سرچشمه ی آب حیات
چون قد و بالای او سروی نرست
چون قدش سروی نباشد در چمن
پیش روی او سخن گویم درست
درد هجرانت چه گویم دلبرا
روی جانم را به خون دیده شست
چون به جست و جوی او جان داده ام
از میان ما کناری از چه جست
بی وفا گویی مرا در عاشقی
بدخویی و بی وفایی کار تست
ضایعم مگذار باری ای صنم
چون جهانی بر امید وصل تست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.