شمارهٔ ۸۶
جور و جفای تو نیک و بد بسر آید
جور و جفای تو نیک و بد بسر آید
خط تو آخر بدیر و زود برآید
ناوک مژگان تو چو تیر سحرگه
پوست ندارد خبر که بر جگر آید
ماه چوبیند رخت ز دست درافتد
سرو چو بیند قدت زپای درآید
خوی تو زین به شود که هست ولیکن
کار بصبر و بروزگار برآید
با تو همه ناز بود و بی تو همه غم
چون بسرآمد چنان چنین بسر آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.