راز سخن

شمارهٔ ۱۰۸ - در بسته

گفتند دی مرا که بر خواجه میروی

گفتند دی مرا که بر خواجه میروی
گفتم چو راه یابم آنجا بسر روم
لیکن چو در ببندد و ندهد جواب کس
من ساعتی بباشم و جای دگر روم
در بسته دارداوی و من از چند کوچکم
هم نیستم چنانکه ز سوراخ در روم
من همچو آفتاب ز پرده بنگذرم
نه چون قضای بد ز دربسته در روم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.