راز سخن

شمارهٔ ۵۸ - قسم بمعبود

بمعبود بیچون که چون گفت کن

بمعبود بیچون که چون گفت کن
ز کتم عدم جان زمین بوس کرد
که بی طلعت تو درین چندگاه
همی بخت بد بر من افسوس کرد
دل ار شادیی داشت تلبیس بود
لب ار خنده کرد ناموس کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.