راز سخن

شمارهٔ ۱۷ - تقاضا

خداوندا کمینه چاکر تو

خداوندا کمینه چاکر تو
کت اندر بندگی یکروی و یکتاست
ز خدمت یکدو روز اردورماندست
مگو سرگشته نا پای برجاست
بخاک پای تو کان نیست تقصیر
نه نیز او را ملال از خدمتت خاست
بلی زین معنی او را یک غرض هست
بگوید گر تقضی ور تقاضاست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.