راز سخن

شمارهٔ ۵

گفتم: سر زلف تو بسی سرخورده است

گفتم: سر زلف تو بسی سرخورده است
گفتا: که بنه سرت گر اندر خورده است
گفتم: روزی ز قامتت بر بخورم
گفتا: که ز سرو کی کسی برخورده است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.