شمارهٔ ۱۸۰
دوش میرفت و آه میکردم
دوش میرفت و آه میکردم
در پی او نگاه میکردم
سرو من میچمید و من خود را
خاک ره چون گیاه میکردم
هردم از خون دیده در پی او
قاصدی را به راه میکردم
ناوک غمزه بر دلم میزد
من دل خسته آه میکردم
شب همه شب ز دود سینه خویش
سرمه در چشم ماه میکردم
خون دل تا به روز میخوردم
ناله تا صبحگاه میکردم
در دل آوردم آن رخ و گویی
یوسفی را به چاه میکردم
گریه میکردم و به حالت خویش
خنده هم گاهگاه میکردم
آفتابم به صبح باز آمد
کانتظارش پگاه میکردم
یافتم عاقبت مهی کاو را
طلبش سال و ماه میکردم
اگر او بازپس نمیآمد
عالمی را سیاه میکردم
گرچه تقصیر ما گذشت از حد
کرمش عذر خواه میکردم
پس ازین وقت توبت است جلال
پیش ازین گر گناه میکردم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.