شمارهٔ ۲۷۹
ای سر کوی تو اقلیم بلا
ای سر کوی تو اقلیم بلا
دل در او جان کرده تسلیم بلا
بهر طفلان ره عشقت ز خط
عارض تو لوح تعلیم بلا
شحنه حسنت ز زلف تار تار
کرده بر عشاق تقسیم بلا
جدول خونین ز اشک ما کشد
چون نویسد عشق تقویم بلا
تا بلا نام تو شد بر عافیت
می کنم پیوسته تقدیم بلا
چون بلا از توست جان آید برون
از حریم تن به تعظیم بلا
دل فکن جامی درآن زلف و مترس
در بلا بهتر که در بیم بلا
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.