شمارهٔ ۳۴
گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
دندانه کلید ز دندان اژدهاست
آن رخنه ها به جان که ز دندان وی فتاد
در ملک فقر کنگره قصر کبریاست
فقر است راحت دو جهان زینهار ازان
میل غنا مکن که غنا صورت عناست
راحت همین به قاف قناعت بود بلی
عنقا همه عناست چو از قاف خود جداست
تیریست کج شده که به آتش بود سزا
آن را که قد به خدمت همچون خودی دوتاست
در طاعت خدای دو تا شو که تا کمان
کج نیست، نیست در نظر اعتبار راست
جامی کدورت تو همه از وجود توست
چون از وجود خویش گذشتی همه صفاست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.