شمارهٔ ۱۷
می خورد طعمه های رنگارنگ
می خورد طعمه های رنگارنگ
خواجه از کسب اشتهای دروغ
می دمد بادهای ناخوشبوی
معده بر سبلت وی از آروغ
نگشاید فقیر روزه خویش
جز به نان جوین و تره و دوغ
می شود هرچه می خورد نوری
که رسد زان به آفتاب فروغ
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.