راز سخن

شمارهٔ ۴۹۰

ای سپهر از هجر یارم سوختی

ای سپهر از هجر یارم سوختی
زاریم دیدی و زارم سوختی
روز من کردی شب تار و چو شمع
زار در شبهای تارم سوختی
لاله رویی را ز من کردی جدا
دل به داغش لاله وارم سوختی
زآتشی کز نعل سم اسب جست
در پی آن شهسوارم سوختی
وعده دیدار او دادی مرا
جان به داغ انتظارم سوختی
آنچنان کز روغن افروزد چراغ
زآب چشم اشکبارم سوختی
هرکه جز جامی زجام لعل او
مست کردی وز خمارم سوختی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.