شمارهٔ ۴۸۴
در کمندت به گرفتاری من نیست کسی
در کمندت به گرفتاری من نیست کسی
با سگانت به وفاداری من نیست کسی
با همه یاری و از یاری من بیزاری
در همه شهر به بی یاری من نیست کسی
زاریم در دل و دل در خم زلف تو نهان
جز تو واقف شده بر زاری من نیست کسی
تا لب لعل تو کام دل خونخواران است
از دل و دیده به خونخواری من نیست کسی
پیش رویت همه را دادن جان آسان است
بی تو جان داده به دشواری من نیست کسی
سر ز سودای کسان دل ز غم غیر تهیست
در ره تو به سبکباری من نیست کسی
گفتیم حال تو بر بستر غم جامی چیست
قدمی نه که به بیماری من نیست کسی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.