راز سخن

شمارهٔ ۴۷۳

دی آن چه شکل بود که از ره برآمدی

دی آن چه شکل بود که از ره برآمدی
بر دیده جلوه کردی و در جان درآمدی
رفتی و بود روی تو از مهر و ماه به
منت خدای را که ازان بهتر آمدی
بیمار بودم از غم هجران طبیب وار
پا رنجه ساختی و مرا بر سر آمدی
تا جان دمی به قالب جان داده فراق
همچون مسیح با دم جان پرور امدی
رفتار تو ز خسته دلان جان همی برد
جانها فدات بر روش دیگر آمدی
نبود به راه تو ز لطافت نشان پای
گویی فرشته وار به بال و پرآمدی
جامی نوشت بهر تو دیوان خود چو دید
کز خیل نو خطان همه سردفتر آمدی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.