راز سخن

شمارهٔ ۴۳۹

ماییم ز مشرب مغانه

ماییم ز مشرب مغانه
در کوی مغان گرفته خانه
همواره می مغانه نوشیم
بر نغمه چنگ یا چغانه
عشق است ترانه گو درین بزم
غافل منشین ازین ترانه
زاهد که ز زهد خشک خواند
این تازه ترانه را فسانه
از سبحه مقید عدد ماند
کی راه برد به آن یگانه
جامی که ز دیدن حجب بود
در رفع حجاب جاودانه
چون دید که آن حجب جز او نیست
برخاست حجابش از میانه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.