شمارهٔ ۲۹۹
قد راقنی جمالک یا راکب الجمل
قد راقنی جمالک یا راکب الجمل
انزل فان حبک بالقلب قد نزل
وصف تو چون کنم که در آیینه رخت
حسنیست لایزال و جمالیست لم یزل
گفتی به دل نشان بدل من کسی دگر
بنشین به دل که نیست تو را دیگری بدل
ساقی ما تو شو که ز دست تو می دهد
خاصیت حیات ابد شربت اجل
سیل جفایت ار بکند بیخ هستیم
حاشا که در اساس وفایم فتد خلل
تا غایتیست لطف تو با ما که می کند
کار نعم ز لعل لبت لیت یا لعل
جامی به پای خم چو فتادی ز جا مجنب
دیگر که این کسل بود احلی من العسل
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.