راز سخن

شمارهٔ ۹۸۵

کاش من بیدل از سگان تو بودی

کاش من بیدل از سگان تو بودی
تا ز مقیمان آستان تو بودی
آن همه دشنام ها که داد رقیبم
آه چه بودی گر از زبان تو بودی
زاهد اگر قبله جمال تو دیدی
ورد زبانش دعای جان تو بودی
غنچه اقبال ما کجا بشکفتی
گر نه نسیمی ز گلستان تو بودی
جامی اگر یافتی قبول غلامیت
غاشیه بر دوش در عنان تو بودی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.