شمارهٔ ۹۴۹
نه خرد راست قصوری و نه دین را خللی
نه خرد راست قصوری و نه دین را خللی
که دهم دل به غزالی و سرایم غزلی
دفتر علم و هنر ز آب قدح می شویم
مرشد عشق نفرمود جز اینم عملی
دعوی نقص مرا حاجت برهان نبود
هرگزم نیست درین مسئله با کس جدلی
نقد عمری که نداری بدلش صرف مکن
جز به سودای نگاری که ندارد بدلی
چه نشان گویمت از یار که آن نادره را
نتوان گفت مثالی نتوان زد مثلی
طی مکن طرز غزل جامی و اندیشه مدار
گر زند طعنه دغایی و کند رد دغلی
چشم شاهد نتوان بستن و مو بگسستن
که ازان رشک برد کوری و زین غصه کلی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.