راز سخن

شمارهٔ ۹۱۹

بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی

بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی
وز خاطرم کدورت بغدادیان بشوی
مهرم به لب نه از قدح می که هیچ کس
ز ابنای این دیار نیرزد به گفت و گوی
از ناکسان وفا و مروت طمع مدار
از طبع دیو خاصیت آدمی مجوی
در راه عشق زهد و سلامت نمی خرند
خوش آن که با جفا و ملامت گرفت خوی
عاشق که نقب زد به نهان خانه وصال
دارد فراغتی ز نفیر سگان کوی
بی رنگی است و بی صفتی وصف عاشقان
این شیوه کم طلب ز اسیران رنگ و بوی
جامی مقام راستروان نیست این زمین
برخیز تا نهیم به خاک حجاز روی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.