راز سخن

شمارهٔ ۸۸۵

دل کان میان نازک با خود خیال بسته

دل کان میان نازک با خود خیال بسته
پیش تو مرغ جان را زان رشته بال بسته
چون خواسته مصور تصویر ابروی تو
بر آفتاب تابان مشکین هلال بسته
پی چون به بزم وصلت آرم که غیرت تو
ره بر صبا گرفته در بر شمال بسته
تا در رکابت از نو رنگین دوال بندم
تا دامنم ز دیده خون بین دوال بسته
آن کس کز آب حیوان هر جا سوال کردی
نوشین لب تو دیده لب از سوال بسته
صورت چگونه بندم در خاطرت چو از من
آیینه دل تو زنگ ملال بسته
این نظم توست جامی یا تازه دسته گل
کز بوستان سعدی طبع کمال بسته

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.