راز سخن

شمارهٔ ۸۷۸

ای سر زلف تو گره بر گره

ای سر زلف تو گره بر گره
در دل ما صد گره از هر گره
کار فرو بسته ما را بود
با سر زلف تو برابر گره
قد من و رشته جان از غمت
هست یکی حلقه و دیگر گره
می نهد از عارض و زلفت صبا
بر سمن از غالیه تر گره
طره شمشاد بود کالت
بسته به بالای صنوبر گره
آن نه حباب است که بی لعل تو
باده شود در دل ساغر گره
گفته جامی ز سر زلف تو
رشته سحر است سراسر گره

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.