شمارهٔ ۸۴۵
ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
از سنگ جور و بار غمت پشت ما به کوه
پیش درت به خاک مذلت فتاده است
گر تاج شوکت است و گر افسر شکوه
سری که نانوشته همی خواندم از رخت
خط تو شرح داد علی احسن الوجوه
ای جسته حل مشکل ما ز اهل صومعه
باز آ که این گره نگشاید ازان گروه
جامی به سعی خویش ز جانان خبر نیافت
یا معشر الاحبة بالله خبروه
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.