شمارهٔ ۳۲۳
به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید
به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید
دلم به غمکده سینه کم فرود آید
گریخت صبر دو اسپه ز هجر تو مشکل
که نارسیده به ملک عدم فرود آید
چو کعبه گر همه کس را بود به کوی تو راه
هزار قافله بر روی هم فرود آید
ملک ز ناله من بس که بر فلک گرید
چو ابر ترسم ازین بام نم فرود آید
چه سود راحتم از دست دیگران آن به
که بر سرم ز تو تیغ ستم فرود آید
ز ابر عشق تو باران و قطره بر دل من
خدنگ محنت و باران غم فرود آید
حدیث خط و لبت گر رقم زند جامی
زلال خضر ز نوک قلم فرود آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.