شمارهٔ ۳۰۰
تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند
تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کند
بشنود ناله زار من و نشنیده کند
چون بگریم بر او فاش ز من پنهانی
در رقیبان نگرد خنده دزدیده کند
بر زمینی که شود دیده نشان قدمش
هر که اهل نظر آنجا قدم از دیده کند
من ندارم گله ای زان کله شانه زده
هر چه با من کند آن طره ژولیده کند
بر خراشیده دلم گو مگذر زانکه مباد
کش خراش دل من پای خراشیده کند
پرده زاهد سالوس برانداخته باد
با بتان چند نظربازی پوشیده کند
جامی از یار پسندیده چه رنجی حاشا
کان پسندیده به جز کار پسندیده کند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.