راز سخن

شمارهٔ ۲۵۴

ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح

ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح
مرغی گرفته نامه اقبال در جناح
مضمونش آنکه هر که نه می را مباح داشت
خونش بود به فتوی پیر مغان مباح
سرمایه فلاح چه باشد شراب لعل
یا معشر الاحبة حیوا علی الفلاح
صدر و صف نعال نباشد به بزم عشق
از هر که خواست ساقی ما کرد افتتاح
اقداح راح راحت روی تو کی شود
ان لم تکن تناولها من ید الملاح
خالی نه ایم از تو صباح و رواح هم
ای هم صباح ما ز تو فرخنده هم رواح
جامی به بزم اهل صفا می روی نخست
دل پاک کن ز وسوسه توبه و صلاح

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.