راز سخن

شمارهٔ ۷۵ - بنیاد غم

خواستم یک روز بی غم، در جهان باشم نشد

خواستم یک روز بی غم، در جهان باشم نشد
داد داد از دست غم، فریاد از بیداد غم
گر به دستم اوفتد مینایی از صهبا شبی
با دو جامی بر کنم از شش جهت، بنیاد غم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.