شمارهٔ ۱۵ - آهوان صحرا
چشم تو به یک کرشمه ای یارا!
چشم تو به یک کرشمه ای یارا!
بربود زدست، طاقت ما را
تا چند کنی پریش و آشفته
آن زلف دراز و عنبر آسا را
زین بیش مکن پریش و سرگردان
این دل شده عاشقان شیدا را
از لعل تو مرده می شود زنده
کو آنکه خبر دهد مسیحا را
یک روز کمند زلف خود بگشا
نخجیر کن آهوان صحرا را
یک لحظه کنار چشم من بنشین
و آنگاه ببین تو موج دریا را
اسکندر غمزه ات به یک حمله
درهم شکند سپاه دارا را
اسلام تو ای محمدی مذهب!
منسوخ نمود دین عیسی را
«ترکی» ندهد ز دست دامانت
کن مرحمت آن فتاده از پا را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.