راز سخن

شمارهٔ ۱۳ - قرص خورشید

نگار شوخ شنگ سر و بالا

نگار شوخ شنگ سر و بالا
چرا؟ دایم به کین استی تو با ما
رخ است این،یا قمر، یا قرص خورشید
قد است این، یاالف، یا نخل خرما
ریاض خرمی از پای تا فرق
بهشت عالمی، از فرق تا پا
رخت خلد و دهانت حوض کوثر
لبت تسنیم و قدت شاخ طوبا
چسان پوشم من از رخسار تو چشم
نپوشد چشم از خورشید، حربا
گرم خواهی رها سازی تو از بند
گره از طرهٔ پرتاب بگشا
کسان گویند دل بردار از وی
من وبرداشتن دل از تو، حاشا
کجا دوری کند مجنون ز لیلی؟
کجا دل بر کند وامق ز عذرا؟
دل از لعل تو «ترکی» بر ندارد
مگس هرگز نگوید ترک حلوا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.