غزل شمارهٔ ۱۲۱۱
در این خرابه نه دشمن نه دوست میباشد
در این خرابه نه دشمن نه دوست میباشد
به هرچه وارسی آنجاکه اوست میباشد
به رنج شبهه مفرسا که حرف مکتب عشق
در آن جریده که بیپشت و روست میباشد
غم جدایی اسباب میخورد همه کس
همیشه نان تعلق دو پوست میباشد
تلاش فطرت دون غیر خودنمایی نیست
دماغ آبله آماس دوست میباشد
ز بسکه نسخهٔ تحقیق ما پریشان است
نظر بهکاشغر و دل به خوست میباشد
غبار معبد تقوا به باده ده کانجا
کمال صدق و صفا تا وضوست میباشد
تو لفظ، مغتنم انگار، فکر معنی چیست
که مغزها همه محتاج پوست میباشد
جبین ز سجده ندزدی که سربلندی شرم
به عالمیکه زمین روبروست میباشد
ز تازهرویی اخلاق نگذری بیدل
بهار تا اثر رنگ و بوست میباشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.