راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۰

به مهر مادر گیتی مکش رنج امید اینجا

به مهر مادر گیتی مکش رنج امید اینجا
که خونها می‌خورد تا شیر می‌گردد سفید اینجا
مقیم نارسایی باش پیش از خاک گردیدن
که‌ سعی هر دو عالم چون عرق خواهد چکید اینجا
محیط از جنبش هر قطره‌ صد توفان جنون دارد
شکست رنگ امکان بود اگر یکدل تپید اینجا
گداز نیستی از انتظارم بر نمی ‌آرد
ز خاکستر شدن‌ گل می‌کند چشم سفید اینجا
ز ساز الفت آهنگ عدم در پردهٔ گوشم
نوایی می‌رسد کز بیخودی نتوان شنید اینجا
درین محنت‌سرا آیینهٔ اشک یتیمانم
که در بی‌دست و پایی هم مرا باید دوید اینجا
کباب خام‌سوز آتش حسرت دلی دارم
که هرجا بینوایی سوخت دودش سرکشید اینجا
نیاز سرکشان حسن آشوبی دگر دارد
کمین‌گاه تغافل شد اگر ابرو خمید اینجا
تپشهای نفس از پردهٔ تحقیق می‌گوید
که تا از خود اثر داری نخواهی آرمید اینجا
بلندست آنقدرها آشیان عجز ما بیدل
که بی‌سعی شکست بال و پر نتوان رسید اینجا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.