راز سخن

مثنوی گرگ نامه

۹۲ - آدمی از کِبر خود دارد گمان

آدمی از کِبر خود دارد گماناینکه باشد زینت باغ جهان
سُوگلی‌ّ جمله مخلوقات اوستبی گُل رویش ، جهان بی‌رنگ و بوست!
خویش را خوانَد اجلّ کائنات (۱)علت غائی و مقصود حیات (۲)
ظن بَرَد هر جا که یک جُنبنده استاز برای مطبخ او زنده است
گر که موجودی براو بی‌فایدستمی‌دهد فتوا : وجودش زائدست!
غایتِ خلقت ، فقط انسان بُوَد (۳)این فلک از شوق او گردان بُوَد!

****

این نداند ، با همه عُجب و غرور (۴)بر طبیعت ، آنقَدَر ارزد که مور
در نظام آفرینش ، « سالکی »ارج و قُربش نیست بیش از جُلبکی
دیگر آنجا ، آنکه نامش آدمیستارزشش والاتر از یک پشّه نیست
هر کسی باشد پی ِ تکلیف خویش (۵)تا بَرَد ماشین خلقت را به پیش
مامِ گیتی راست هر عضوی عزیزنیست او را فرق غوره با مویز
هر دو شیرینند و مخلوقات اوکِی بُوَد تبعیض اندر ذات او؟

****

نیست بی‌حکمت و از روی هوسخلقتِ مردم‌گزای این مگس
از چه پنداری که این موجود پستبودنش در این جهان بیهوده است؟
از نگاه آن مگس هم ، آدمیموجد شَرّست و هر نقص و کَمی!
تو چرا خواهی که جای کرکسییا به جای خلقت خار و خَسی
دشت و صحرا پر شود از بلبلان؟سبزه و گل بر دَمد در بوستان؟
بلکه کرکس هم نماید این دُعاکاین جهان پُر گردد از لَش مُرده‌ها

***********

۱ - اجل: عظیم القدر[تر] - اجلّ کائنات از روی ظاهر ، آدمی است و اذلّ موجودات سگ. (گلستان سعدی)

۲ - علت غائی: غرض و مقصود خداوند از آفریدن جهان - در ظهور آفرینش علت غایی تویی (قاآنی)

۳ - غایت: کمال - مقصود - نهایت آرزو و تمامی مطلوب (لغتنامه دهخدا)

۳ - معنی مصرع : انسان ، تصوری واهی دارد که گردش چرخ فلک از شوق وجود اوست.

۴ - عُجب: به خود نازیدن - تکبر

۵ - تکلیف: وظیفه‌ای که بر عهده کسی گذاشته شده است و باید انجام دهد.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.