ابلهی کرد از فقیهی این سؤال:مشکلی دارم من از باب مَبال (۱)
هست ابریقی مرا ، این سالها (۲)کآیدم ، در کار حاجات قضا
لیکن از بخت بَد و جور زمانتازگی افتاده سوراخی درآن
گر چه خود ، بر دُمّ و سَر سوراخ داشتمَنفذی هم چرخ ، ماتحتش گذاشت (۳)
تا شوم فارغ ز انجام عملمیشوم مُضطر چو خَر اندر وَحَل (۴)
جای آب آید ازآن ابریق ، ریح (۵)من بمانم ، شرم و این فعل قبیح!
مُسهلی خوردهست ابریقم مگر؟کو شود از بنده فارغ زودتر!
تا به سر منزل رسد این قافلهآمدم تا حل کنی این مسئله
رهنمودم ده کنون با رأی خویشتا بیابم راه استنجای خویش (۶)
****
آن فقیهش گفت ، از روی مزاحبعد ازین ، هر وقت رفتی مستراح
تا نرفته فرصت تیرت ز شستخود بشو ، تا آب در ابریق هست !
پس ، فراغ البال در بیت الخَلاء (۷)یک به یک حاجات خود را کُن روا !
****
گویمت ، هرچند بیمنطق بُـوَدیا که تشبیه مَعَالفارق بُـوَد (۸)
این مَـثَل ، مصداق عقل آدمیستوقت حاجت ، چون که میخواهیش ، نیست
در جوانی ، عقل میآید به کارتا دهد ما را ز دنیا زینهار (۹)
ره بَـرَد ما را ز آفاتِ جهانمشفقانه سوی آغوش ِ امان
در رهِ لغزنده گیرد دستمانپاسبان باشد چو بیند مستمان
شام ِ مستی ، هِی کند: بازآ به هوشروز سُستی گویدت: اینک بکوش
در نشیبِ عمر ، گردد ریسماندر فراز زندگانی ، نردبان
در کهولت ، عقل و تدبیر و دَها (۱۰)نوشداروییست شخص مُرده را
چون که گُل پژمرد و گلشن شد خراب (۱۱)ریشه را دیگر چه محتاجی به آب؟
بعد از آنکه آردها را بیختی (۱۲)لاجرم ، غربال خود آویختی
بعد از آنکه راه کج نشناختینقدِ عمر خود درین ره باختی
گر بجوشد عقلت از بالا و پست (۱۳)خود چه حاصل ، رفته فرصتها ز دست
***********
۱ - مَبال: آبریزگاه - مستراح
۲ - ابریق: لولهین - آفتابه
۳ - ماتحت: زیر - پایین
۴ - وَحَـل: گِل و لای
۵ - ریح: باد - نسیم - بادی که در معده ایجاد میشود.
۶ - استنجا: عمل شست و شوی بعد از قضای حاجت
۷ - بیت الخلاء: اطاق خالی - اسمی برای مستراح
۸ - مع الفارق: متفاوت - غیر قابل قیاس
۹ - زینهار: هشدار - آگاهی
۱۰ - دها: زیرکی - هوشمندی
۱۱ - مصرع از مثنوی مولویست:
چون که گل بگذشت و گلشن شد خراب
بوی گل را از که جوییم از گلاب
۱۲ - بیختن: الک کردن - سرند کردن
آردش را بیخته و الکش را آویخته: ضربالمثلی است.
این مَثل در مورد کسی گفته میشود که عمری از او گذشته باشد و روزگارش را با همهٔ پستی و بلندیها گذرانده باشد.
۱۳ - تعبیر از مولویست:
آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست