مثنوی گرگ نامه
۴۸ - نعمتی دان ، مستی غمسوز را
***********
۱ - ز باده هیچت اگر نیست ، این نه بس که تو را دَمی ز وسوسه عقل بیخبر دارد؟ ( حافظ ) ----- مولوی نیز اعتقاد دارد که در زندگانی انسان ، بخش اعظم غم و اندوه او ، حاصل هشیاری و بیداریست. جمله عالم ز اختیار و هست خود میگریزد در سر سرمست خود تا دمی از هوشیاری وا رهند ننگ خمر و زمر بر خود مینهند - ( زمر: موسیقی ) او در این دو بیت توضیح میدهد که انسان برای رسیدن به سرمستی و بیقیدی و گریز از هشیاری / که عامل اصلی حسرت خوردن به داشتهها و نداشتههای اوست/ به خمر (شراب) پناه میبرد و ننگ میگساری و سرزنش مردم را می پذیرد تا بتواند زمان اندکی از آفت عقل در امان باشد و از آزار عقل بیاساید.
۲ - صولت: هیبت - قدرت
۲ - اهل قال: علم قال نزد متصوفه - مباحثات علوم ظاهریست ، در مقابل اهل حال که سماع و رقص صوفیان است.
مولوی میفرماید:
ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را
۳ - تأویل: توجیه و تفسیر
۴ - کان لم یکن: بی اعتبار - لغو شده - بیاثر
۵ - نقل : بیان - خبر - حرف و نَقل نماند ، مجازاً به معنای آنکه جای بحث و مناقشهای نباشد.
۶ - « لا » و « نعم » به معنای « نه و آری » کلمات نفی و اثبات.
۷ - روز نخست : آغاز آفرینش انسان
۸ - اقرا باسم ربک الذی خلق..... کلا ان الانسان لیطغی (... چنین نیست ، بیگمان انسان سر به طغیان برآورد ) - سوره علق
۹ - اشاره است به امر خداوند دایر به آفرینش عالم ( کُن فیکون )
۱۰ - ضلال: گمراهی
۱۱ - تریاق: پادزهر
۱۲ - ملای روم: لقب جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی
۱۳ - ذم: نکوهش - بدگویی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.