راز سخن

مثنوی گرگ نامه

۱۵ - طبع انسان طالب وهم و گمان

طبع انسان ، طالبِ وهم و گمانبر خُرافه ، عقل او شد نردبان
بهر توجیه رسومی بی‌اساسمی‌کند تأویل و تفسیر و قیاس (۱)
گرچه باورهاش جز اوهام نیستبی‌خرافه صبح او را شام نیست
کاسهٔ سر را ز جهل انباشتهنام آن را هم خِرد بگذاشته
همچو آن طفلی که قوتش شد لبن (۲)بی‌خرافه ، کِی تواند زیستن؟
آنچنان بر وهم خود دارد یقینسنگ را خواند خدای راستین!
بر تعصب نام ایمان داده استگویی از بطن تعصب زاده است
بس که بر لاطائلات ابرام کرد (۳)آدمیّت را چنین بدنام کرد
مستعد باشد به بُت پرداختن (۴)از یکی لعبت ، خدایی ساختن (۵)
می‌دمد در خیکی از اندازه بیشپس به حیرت افتد از مخلوق خویش
هِی کند تلقین ِ خویش و دیگران (۶)تا که کاهی را کُند ، کوهی گران (۷)
خود چو این اوهام را باور نمودپیش پای بُت بیفتد در سجود
با چنین اعمال ننگین و سخیفنام خود بنهاده انسان شریف!
از سنایی ، طُرفه مضمونی شنو (۸)تا ازو پندی نیاموزی ، مرو
می‌کشی با دستِ خود ، نقشی ز دیوپس ز ترسش می‌کنی بانگ و غریو؟! (۹)

***********

۱ - تأویل: توجیه کردن - گرداندن سخن به دیگر معنی جز معنی ظاهر آن.

۲ - قوت: طعام - خوراک

۲ - لبَن: شیر

۳ - ابرام: پافشاری - سماجت

۴ - پرداختن: درست کردن

۵ - لعبت: بازیچه

۶ - هی : مدام - پیاپی

خیزید و یک قرابه مرا مِی بیاورید

هی من خورم مدام و شما هی بیاورید (قاآنی)

۷ - گران: عظیم - بزرگ

۸ - طُرفه: نو - جالب - خوشایند

۹ - غریو: بانگ و فریاد - فغان

خود به خود ، نقش دیو می‌کردند

پس ز ترسش غریو می‌کردند ( سنایی غزنوی )

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.