راز سخن

شمارهٔ ۶ - دوش بگرفت محتسب مستم

دوش بگرفت محتسب مستم

دوش بگرفت محتسب مستم
همره او پی قصاص شدم
گرم بگرفته بود همچو تبم
عرقی کردم و خلاص شدم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.