راز سخن

شمارهٔ ۵۵۹

چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی

چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ می‌ریزی
شکر داری و در جامم شراب تلخ می‌ریزی
دلی دارم به صد جا داغ و طعن مردمش بر سر
تو هم تا کی نمک بر این کباب تلخ می‌ریزی
به اشک شوربختان خنده تا کی آه ازین عادت
چرا این تحفهٔ شیرین در آب تلخ می‌ریزی
از آن یوسف شود روزی زلال خضر ای دیده
هر آن خوناب کز تعبیر خواب تلخ می‌ریزی
فغانی خون خود را آب کردی بس کن این گریه
چه گل چیدی که عمری این گلاب تلخ می‌ریزی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.