راز سخن

شمارهٔ ۵۱۶

یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده

یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده
توبه ی عشقم بدست ماه سیمایی بده
دستم اندر حلقه ی فتراک سلطانی رسان
در قبول این مرادم قوت پایی بده
از کف خضری بحلق تشنه ام آبی چکان
این زمین خشک را یکبار احیایی بده
جلوه ی طاووس خواهد این دل ویرانه وش
از شبستان وصالش مجلس آرایی بده
دیده ی شب زنده دارم تیره شد زین اختران
یا رب از دریای عشقم در یکتایی بده
شکر این کز مجلس عیش تو رفتم تلخکام
چون بمیرم بر سر خاک آی و حلوایی بده
قادرا وقت شهادت در حضور شمع وصل
تو فغانی را زبان گرم گویایی بده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.