شمارهٔ ۴۳۷
ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
آب از کنار چشمه ی خورشید خورده ایم
شاهانه مجلسی طلب و ساقیی که ما
می در شرابخانه ی جمشید خورده ایم
در مجلسی حبیب ز دست مسیح و خضر
آب بقا و نعمت جاوید خورده ایم
مستیم ازان شراب که با محرمان بباغ
در سایه ی درخت گل و بید خورده ایم
دل بسته ایم همچو فغانی بلطف دوست
از شاخ عمر میوه ی امید خورده ایم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.