راز سخن

شمارهٔ ۲۸۳

از کعبه عزم دیر برون از طریق بود

از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
آیا چه چاره چون دل گمره رفیق بود
همچون فرشته از در میخانه بازگشت
عقلم که دیرساله رفیق شفیق بود
اندیشهٔ مفرح یاقوت داشت دل
غافل که نشئه در می همچون عقیق بود
رمزی که از زبان صراحی شنید جام
کُنهش کسی نیافت که مقصد عمیق بود
آخر باب و دانهٔ میخانه صید شد
مرغ دلم که طایر بیت العتیق بود
حرفی شنیدم از لب جان‌بخش ساقی‌ای
از جا شدم که نکته به‌غایت دقیق بود
هم در میان گریه فغانی فرود رفت
بیرون نشد ز بزم تو مسکین غریق بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.